
تکه پاره به یک دیوار
و حفره ای در اعماق .
نیامد
نیامد
آن که سی سال لیلا بود
پشت خاکریزی انتهای کوچه
خاکروبه ها خاکروبه ها
و گربه سیاهی که می آمد به کنار
گاهی
برف هم که می آمد
سال هم که نو میشد
پشت ماشین ته کوچه بود
لخت
دروغ می گفتی
پریدی بلند که درخت پر شد از ردپاهایی بر شاخه ها
و تابستان با دستهای باز
این آب بود که بر جا می گذاشت
پناه نیاورده بودم
به قصه ی خوابهای تو" بابا لنگ دراز "
مهمان سلول تاریک سیاهی موهایت بودم
به سایه بگذر از طعنه ها
که طولانی ترین راه مسیری است
که به گرداب می رسد
نیامدی
بزرگ
وسیع
عمیق
حالا باید آژانس بگیری