تبليغاتX
شبی دست براریم و دعای بکنیم همه چیز در هیچ

 

 

دستهای تیره

پرده های ساعت 6 بامداد را کنار زد

ونور با شعاع چندشناکی روی سه شنبه ریخت

 

در این جا رسم نیست

 

موهای مشکی ملافه را کنار می زند

نخها تیزتر تیر می کشد

                           این برای دو هفته کافی نیست

 

می آمد و می رفت و ماهی تازه از آب می ریخت

با همه ضخانت موهای بافته ی زردش روی زمین کشیده می شد

 

در این جا رسم نیست

 

سرمه ای کن چشمهایت را

مستراح پر است از خطهای مورب

لطفا سیفون را بکشید

 

***

 

دربان به انتظار تازه وارد پاسخ نمی دهد

آهسته پنج طبقه به زیر زمین نزول می کنم

شیشه ها  خالی می شود

این تصویر اتاقی جا مانده از دیشب را نمی دهد

 

مرکب از گوشه چپ مونیتور می ریزد

و رسوب می کند خاطرات بیست و هفت سالگی

جاده را شهوتناک به امامزاده می کشانم

از این بالا همه چیز پیداست

حتی شهری که پاریس هم نیست

همه را گفته اند و عشق را در اسطوره ها

 

در این جا رسم نیست

 

حتی برای سگ قهوه ای خوابهای تو  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 5:7  توسط کتایون حلاجان  |