روبه روی من ایستاده بود هیچ چیز به تن نداشت و روی حرکات موزون تاکید می کرد
دستم از تخت کنار پنجره کوتاه بود
با ناله های که از دور شنیده میشد
نشنید
این سومین دور کاست بود که چشیدیم درد در تاریکترین اتاق رو به روی حیا ط لاغر تر از آنی که فکر میکردم نبود بر آمده تر در ناحیه شکم وقتی تمام اشپزخانه را جمع می کردیم
ظرفهای کثیف
موضوع کشیده گی پاهای من نبود که دیروز را به امروز کشاند
سرنوشت دو اسم را همزمان به هم نرساند و این سطرها در آخرین ساعات نیمه شب در خاطره ام می ماند
وقتی فندک تمام شب روشن نشد تا شیاری با بوی بد سرازیر شود از تنم
این یاس مربوط به هذیان نیست که از موهای زائد زن نشأت می گیرد
اینجا هزینه ها بالاست
وتو گوشه ناخنهای کوتاهت را می جوی
پوستت لطیفتر به نظر می آید بعد از این چهارشنبه همین است که دوش نمیگیری شبها و اتاق پر از بوی جنسی می شود که خیلی هم ناب نیست
این هم آن چیزی که اتفاق افتاده
حالا چشمهایت را سیاه روی بالش سفید می مالی و تا درد می پیچی
ازا ضطراب است که به دستشویی می روم و این لخته ها تا صبح ادامه . . .
هوس شیرینی کرده بودم
تر
دهانم بوی تند شاش می داد