تبليغاتX
شبی دست براریم و دعای بکنیم همه چیز در هیچ

با تاسف بسیار دوست عزیزم سروناز سیدی ، شاعر و نقاش ،روزپنجشنبه 27 فرودین ماه در سن 29 سالگی از دنیا رفت .

 

 

((نازلی ! بهار خنده زد و ارغوان شکفت .

در خانه زیر پنجره گل داد یاس پیر .

دست از گمان بدار !

با مرگ نحس پنجه میفکن !

بودن به از نبوده شدن ، خاصه در بهار ...))

 

نازلی سخن نگفت ،

               چو خورشید

از تیرگی بر آمد و در خون نشست و رفت ...

 

نازلی سخن نگفت

نازلی ستاره بود

یک دم درین ظلام درخشید و جست و رفت ...

 

نازلی سخن نگفت

نازلی بنفشه بود

گل داد و

مژده داد: ((زمستان شکست !))

                                و

                                  رفت ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 5:15  توسط کتایون حلاجان  | 

به سروناز سیدی

 

دنباله ی دامن

  اسب با لته های درشت

                         در پس زمینه

سورچی شب را می کشد

و درشکه در برف

خم به زانو نمی برد

با بافته های عجیب در پس کدام درگاه

لخته ی لحظه ها را نوشیده ای

بیا با ما به میخانه

شب لبریز از سکر بلوندش

شرحه شرحه بود

                       جگرش

و زلیخا دنباله ی دامنش را با خود می برد

تا ابد

محبوس تاریکی چشمهای بیمار هامون

و جرعه جرعه آب که به خوردش داده اند

این لکه های سیاه بر باور تاریک

تن ِ سپیدت را اذان می گویم

یافته هایمان یکی است بانو

بیا با ما به میخانه

حساب این جام ها را می رسیم

به کبود پاهایت قسم

که من

""بی می ناب زیستن نتوانم ""

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 0:26  توسط کتایون حلاجان  |