به سروناز سیدی
دنباله ی دامن
اسب با لته های درشت
در پس زمینه
سورچی شب را می کشد
و درشکه در برف
خم به زانو نمی برد
با بافته های عجیب در پس کدام درگاه
لخته ی لحظه ها را نوشیده ای
بیا با ما به میخانه
شب لبریز از سکر بلوندش
شرحه شرحه بود
جگرش
و زلیخا دنباله ی دامنش را با خود می برد
تا ابد
محبوس تاریکی چشمهای بیمار هامون
و جرعه جرعه آب که به خوردش داده اند
این لکه های سیاه بر باور تاریک
تن ِ سپیدت را اذان می گویم
یافته هایمان یکی است بانو
بیا با ما به میخانه
حساب این جام ها را می رسیم
به کبود پاهایت قسم
که من
""بی می ناب زیستن نتوانم ""